غم اکبر
| |
داغی که حسین از غم اکبر به جگر داشت | جز خالق اکبر زدل او که خبر داشت |
تا آن دم آخر که بریدند سرش را | او دیده ی حسرت به سوی نعش پسر داشت |
می سوخت خود از تشنگی و در دم آخر | از سوز لب خشک پسر دیده ی تر داشت |
تا چهره ی اکبر به حسین بود مقابل | نه دیده سوی شمس و نه چشمی به قمر داشت |
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان ۱۳۹۸ ساعت 0:59 توسط محمد حاجی زاده
|