داغی که حسین از غم اکبر به جگر داشت

جز خالق اکبر زدل او که خبر داشت

تا آن دم آخر که بریدند سرش را

او دیده ی حسرت به سوی نعش پسر داشت

می سوخت خود از تشنگی و در دم آخر

از سوز لب خشک پسر دیده ی تر داشت

تا چهره ی اکبر به حسین بود مقابل

نه دیده سوی شمس و نه چشمی به قمر داشت