فلک را غیر از این خود نیست کاری
فلک را غیر از این خود نیست کاری
جدا سازد فلک یاری ز یاری
نبود ای کاش رسم وصل و هجران
که تا در دل نبودی داغداری
فلک گیرم که هم راز آید از نو
دوباره بر سر ساز آید از نو
کجا یاران جانی جمع گردند
گذشته عمر کی باز آید از نو
فلک سازد برادر بی برادر
فلک نیلی نماید رخت خواهر
ز هر جا دوستان بیند هم آواز
همانجا نغمه دوری کند ساز
اجل از ما بَرَد هر روز یاری
که ما را هم بَرَد روزی به خواری
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد ۱۴۰۳ ساعت 1:6 توسط محمد حاجی زاده
|