کشم بر سوی قبله دست و پایت (حلالم از حقوق خواهری کن)

بی بی زینب آمد درون قتلگاه. سیدالشهدا فرمودند: خواهرم زینب! مگر نگفتم به قتلگاهم میا؟ چر آمدی؟

بی بی زینب عرض میکند: برادر! آمدم تا

کشم بر سوی قبله دست و پایت***دم مردن ببندم چشم هایت

نباشد بالشی بهر غریبان***به غیر از سنگ و چوب و خاک میدان

بیا برخیز اینجا که وطن نیست***در اینجا سدر و کافور و کفن نیست

حضرت میفرماید:

برو زینب حسینت رفت از دست*** برو خواهر که زهرا چشم من بست

خواهر جان زینب!

حلالم از حقوق خواهری کن***برو بر طفل هایم مادری کن (برو طفلان من جمع آوری کن)

ای خاک کربلا تو بشو مرهم سرم

ای خاک کربلا تو بشو مرهم سرم *** از بهر شیعۀ پدرم ، زار ومضطرم

ای خاک کربلا تو به من یاوری نما *** چون نیست مادرم تو به من مادری نما

اسیران چون ز شام آزاد گشتند (هنوز از خون بُوَد تر آستینم)

اسیران چون ز شام آزاد گشتند***از این اندوه و غم دلشاد گشتند

یزید بی حیا یعنی حیا کرد***بشیر را هم بر ایشان رهنما کرد

به امر زادۀ آن زشت آئین***بیاوردند محمل‌های زرّین

چو زینب دید محمل ‌های زَربَفت***ز دل آهی کشید و زد به سر دست

ز بخت خویشتن زینب برآشفت***به آه و ناله و زاری چنین گفت

کسی که شش برادر کشته دیده***جوانانی به خون آغشته دیده

هنوز از خون بُوَد تر آستینم***چسان در محمل زرّین نشینم

گر این زینت بود بهر دل ما***سیه پوشید یکسر محمل ما

که ما جمله زنانِ بی پناهیم***سیه بخت و سیه پوش کسانیم

سیه کردند با محمل علم را***به محمل برنشاند اهل حرم را

نظر انداخت زینب از چپ و راست***بگفت یاران حسین من نه پیداست

چو با ما نیست بابای سکینه***چه اینجا و چه شام و چه مدینه

جوانان بنی هاشم کجایید***که ما را زین سفر یاری نمایید

خوشا روزی که بار اینجا گشودیم***در اینجا منزل و مأوا نمودیم

همه رعنا جوانان زنده بودند***همه فرّخ لقاء فرخنده بودند

در اینجا خیمه و خرگه به پا شد***در اینجا عشرت قاسم عزا شد

بیامد در بر قبر برادر***چنین گفت زینبِ محزون و مضطر

که ای پشت و پناه و یار زینب***انیس و مونس و غمخوار زینب

من از روز ازل ای شاه ابرار***از این درد و بلا بودم خبردار

که اهل کوفه مهمانت نمایند***گلوی تشنه قربانت نمایند

چنین روزی نبود هرگز گمانم***که تو کشته شوی من زنده مانم

کجا رفتند آن رعنا جوانان***کجا رفتند آن پاکیزه جانان