چو لیلا کرد از غم بیقراری بدیدش بلبلی بر شاخساری
تکلم کرد با آن بلبل زار
که ای گمگشته ی سرمست گلزار
بیا بلبل که تا با هم بنالیم
که ما هر دو زغم بشکسته بالیم
تو می نالی هنوز از باد صرصر
من از هجر رخ زیبای اکبر
تو می نالی که گلزارم خزان شد
من از پیری زدستم نوجوان شد
به سال دیگرت این گل بروید
ولی از من دگر فرزندی نروید
به سال دیگرت گل بازبینی
زهرشاخ گلی مقصود چینی