اي برادر، منِ سرگشته وحيران چه کنم؟ *** از پس قتل تو با خيل اسيران چه کنم؟

خواري و درد غريبي همه سهل است ولي *** ازغم هجر تو و داغ جوانان چه کنم؟

به صف کرب و بلا هر چه کشيديم گذشت *** روز وارد شدن کوفه ويران چه کنم؟

مجلس زاده مرجانه اگر صبر کنم *** بعد از آن واقعه در گوشه زندان چه کنم؟

از غم کوفه وزندان اگر آسوده شدم *** درره شام به اين لشکر عدوان چه کنم؟

وارد شام چو گشتم به آن حال خراب *** سر بازار روي ناقه عريان چه کنم؟

شام در گوشه ويرانه، چو شد منزل ما *** با يتيمان تو وناله طفلان چه کنم؟

آخر کار در آن منزل ميشُوم يزيد *** گر تو را چوب زند برلب و دندان چه کنم؟

گفت «ذاکر» غم دنيا همه سهل است ولي *** در صف حشر ز بسياري عصيان چه کنم؟

ذاکر- عباس حسيني جوهري